حبيب الله الهاشمي الخوئي
13
منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة
هر يك از خلفاى رسول براي بيعتت برده اند سرباز زدى واز آن كاره بودى وبويژه بعثمان بيشتر از ديگران حسد ورزيده اى با اين كه از جهت رحامت وخويشاوندى ودامادى أو به پيمبر از همه سزاوارتر بود كه با وى چنان كارى نكنى پس قطع رحم كردى ، وخوبيهاى أو را زشت گردانيدى ، ومردم را بر أو شورانيدى ، وزير ورو كرده اى تا از هر سوى مردم بدو رو آوردند ، وبر عليه أو در حرم رسول خدا حمل سلاح كردند ، تا أو را كشتند ، وتو حاضر بودى وناله وفرياد أو را مىشنيدى وحرفى نزدى وكارى نكردى تا گمان بد در باره تو نبردند وتهمت بتو نزنند وبدانند كه به قتل أو راضى نبودى . براستى سوگند ياد ميكنم كه اگر به يك سو مىشدى ومردم را از كشتن عثمان باز مىداشتى يك تن ما از تو بر نمىگشت ، علاوة اين كه اين عمل تو آنچه را كه در بارهء تو راجع به عثمان مىپنداشتند جبران ميكرد وگمان بدشان را در بارهء تو محو ميكرد . وديگر اين كه در نظر أنصار عثمان ، متّهمى كه كشندگانش را جا وپناه دادى كه اكنون تو را بازوان ويارانند وهمدستان ودوستان خاصّ . وبا اين همه شنيدم كه خويشتن را از خون عثمان تبرئه مىنمائى ، اگر راست ميگوئى ما را بر آنان دست ده تا ايشان را بقصاص خون عثمان بكشيم ، آن گاه بسويت شتابيم ، وگرنه تو ويارانت را طعمهء شمشير گردانيم . سوگند به آن كه جز أو خدائى نيست اگر قاتلان عثمان در كوهها وريگستانها ودشت ودريا پراكنده شوند ، هر آينه بر آنان دست يابيم تا اين كه خدا آنانرا بكشد يا اين كه آنان جانهاى ما را بخدا بپيوندند .